۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه

ایران، این مرز پرگهر

روح الله خالقی

روزی بتهوون، نابغه بزرگ موسیقی گفته بود: 
«موسیقی، کشوری است که روح من در آن حرکت می‌کند. این کشور همه جا گلهای زیبا می‌دهد و هیچ علف هرزه‌ای در آن نمی‌روید. آه، اگر بدانید که در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است. از فکر تراوش می‌کند و بر دل می‌نشیند».

با این کلام، اکنون بیایید با هم به‌خاطره‌ای از یک گل زیبا، به خالقی از گل گلاب، در «کشور موسیقی ایران» نگاهی کنیم:
«… سال 1323 بود که انجمن موسیقی را به خواست کلنل وزیری در خیابان هدایت تأسیس کرد. بعدازظهر یکی از آن روزها، هنگامی که کشور در اشغال نیروهای بیگانه بود، من از خانه به انجمن می‌رفتم. بین راه شاهد مزاحمتهای سربازان اشغالگر شدم. این صحنه مرا بسیار به‌درد آورد. وقتی به انجمن رسیدم، پرسید: ”چرا آشفته‌ای ”؟ بی‌اختیار و با عصبانیت گفتم: ”نمی‌دونم چی بر سر مملکت اومده“.
گفت: ”عصبانیت و تاثر چه فایده‌ای داره، باید کاری کرد“. به او گفتم: ”آخر چه کاری“؟ گفت: ”بیا با هم سرودی بسازیم. به‌خاطر ایران. به‌خاطر زنده کردن هویت این ملت، که حالا زیر چکمه اشغالگران قرار گرفته“… .

و بدین ترتیب بود که سرود ”ای ایران، ای مرز پرگهر“ با شعر من-گل گلاب- و آهنگ شورانگیزش ساخته شد».

در پرده‌های دلنشین نغمه‌هایی که طعم گندم ایرانی و بوی گلهای عطرآگین ایران و شکوه کوهساران و صفای روح ساکنانش را به همراه متانت و استواری عزم میهن‌دوستان و آزادیخواهانش، باهم یکجا دارد، نام یک آهنگساز بزرگ میهن به گوش ضمیر هر ایرانی می‌رسد:
 روح‌الله خالقی
آفرینش‌گر زیباترین نغمه‌های ایران
در سال 1285 شمسی، در دوران مبارزات جنبش مشروطه، در یک خانواده هنرپرور به دنیا آمد. پدرش، «میرزا عبدالله»، شغل منشی‌گری دیوانی را داشت. او شیفته‌ی موسیقی بود و با استادان موسیقی آشنایی داشت. میرزا عبدالله به اقتضای شغل، به این دیار و آن دیار می‌رفت. در همین سفرها بود که روح فرزند خردسالش با دیدن کوه‌ها، رودها، دشتها و مردم گوناگون میهن، از عشق به زیباییهای ایران و مردم آن لبریز می‌شد.

خالقی خردسال را همراه خواهر و خاله‌اش به مدرسه فرستادند. اما روح پرشور و مشتاق خالقی نوجوان در انتظار شب بود که زودتر فرا برسد تا بتواند ترنم ویلون همسایه‌شان را بشنود و از نغمه آن سیراب شود. این شور و علاقه به موسیقی در سال 1301 بادیدن کنسرتی از کلنل علینقی وزیری در او به اوج رسید. در همان سال، اتفاق دیگری نیز افتاد. خالقی همراه پدرش برای دیدن کنسرتی، با شاعر مبارز، عارف قزوینی، سراینده ترانه مشهور «از خون جوانان وطن…» از نزدیک آشنا شد. در بازگشت از کنسرت پدر به فرزند نوجوان خود گفت: «این همان عارفی است که تصنیف هایش را در خانه می‌خوانی». این دو واقعه مسیر زندگی آینده نوجوان را بیش از پیش تعیین و روشن کرد.

خالقی نواختن ویلون را در محضر علینقی وزیری آموخت و در مباحث نظری موسیقی به استادی رسید. او از جمله کسانی بود که پایه‌های موسیقی ملی ایران را تحکیم کرد و با ثبت ردیفها و گوشه‌ها، که تا آن موقع سینه به سینه منتقل می‌شد، از زوال و فراموشی آن جلوگیری کرد.

خالقی در سال 1323 به ابتکار خود و به توصیه کلنل وزیری، انجمن موسیقی ملی را تأسیس کرد. او در سال 1338 به علت دلسردی از دستگاههای حکومتی تقاضای بازنشستگی نمود. بعد از آن رهبری ارکستر گلها را به عهده گرفت. حاصل کارش در آن دوره به تنهایی گنجینه‌ی گرانبهایی برای موسیقی ایرانی فراهم کرد؛ فعالیت بی‌وقفه در برنامه «گلهای رنگارنگ» رادیو ایران، که جالبترین و پرشنونده‌ترین برنامه‌ موسیقی آن زمان به‌شمار می‌رفت، خلق آهنگهایی را در پی داشت که طی بیش از نیم قرن در تاریخ معاصر، تبدیل به‌خاطره مشترک همه مردم ایران شد.

اما کار سترگ خالقی تالیف کتابها و مقالات متعددی در مورد موسیقی ایرانی بود. آثار او بدون شک از معتبرترین منابع بررسی موسیقی ایرانی و موسیقی معاصر ایران خواهد بود. از خالقی بیش از یکصد آهنگ باقیمانده که غالب آنها در زمره شاهکارهای موسیقی ایران به‌شمار می‌آیند. او همچنین در سال 1331 با ساختن سرود نفت به‌مناسبت ملی شدن صنعت نفت، همراهی خود را با نهضت ملی ایران به رهبری دکترمصدق فقید ابراز کرد. در همین راستا بود که اثر به‌یاد ماندنی «ای ایران، ای مرز پرگهر»، یک نسل بعد در مقاومت ایران ارج گذاشته شد و شورای ملی مقاومت طی اجلاسی سرود «ای ایران» را به‌عنوان سرود رسمی مقاومت مردم ایران انتخاب کرد.

سرانجام روح الله خالقی در اثر کار مستمر به بستر بیماری افتاد و در شب 21آبان 1344 در سن 59سالگی در اوج استعداد و محبوبیت درگذشت.
یادش گرامی باد
(ب. بهمنی- 19-8-94)